
بی بهانه تو را مرور میکنم تا خاموشیم نشان فراموشیم نباشد .
تو صبح باش ! من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم !
تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید ، خاطرات پاک به یاد هم بودن است .
تو زیبایی و همچون موج دریا پر هیاهویی / منم تشنه کویری ، که ندارد هیچ آهویی / بیا یک شب کنارم تا سحر بنشین ببین جانا / که خوشتر باشد از صد موج این بی ها و بی هویی .
تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید ، خاطرات پاک به یاد هم بودن است .
تو صبح باش ! من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم !

ندارم من نظر جز بر نگاهت / ندارم من طلب جز روی ماهت / ندارم من دلی جز عاشق تو / نباشم من دمی جز در پناهت .
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم .
نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است !
گاهی به آسمان نگاه کن ، شاید کبوتری خسته به آشیانه ی دلت محتاج باشد .
بهاران من ، طوفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نیلبکی می نوازند ، و ترانه ی رگ هایت آفتابی همیشگیست
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام .
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا / ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست .
تک گلی هستی تا عرش میخواهم تو را / گرچه کم میبینمت ، بسیار میخواهم تو را .

نظرات شما عزیزان:
|